تبليغاتX
........................................

........................................

فقط برای عکسه

 

 

امید ... دارم از دل تنگی می میرم ..............

می فهمی؟

می فهمی؟

هیشکی من و درک نمی کنه ................

 

بین دو راهی موندم تو کوچه های غربت
انگار که نا نداره پاهام برای حرکت
می نویسم رو دیوار از درد این غریبی
از اون روزای رفته روزای ناشکیبی
از بوی خوب گلها تو باغچه محبت
از زخم کهنه دل تو روزگار غربت
از سرزمین غمها نامه برات نوشتم
تاکه تو هم بدونی چی شده سرنوشتم

 

 

بگذر ز من ای اشنا چون من از تو دیگران گذشتم

می خوام عشقت در دل بمیرد .

می خوام که دیگر یادت در سر ارام  گیرد .

بگذر ز من   ....... دیگر تو هم بیگانه شو .......................

 

برو ............... همه برید .

 

بزار تنها باشم .

 

می خوام توی این تنها خودم باشم و خودم .

 

 

 

 

نمی دانم چه میخواهم خدایا

به دنبال چه میگردم شب و روز

چه می جوید نگاه خستهء من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع اشنایان میگریزم

به کنجی می خزم ارام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دوصد بیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند

به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی ان دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بدنام گفتند

دل من , ای دل دیوانهء من

که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدا را , بس کن این دیوانگی ها

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 14:32  توسط امید  | 

 

 

 

 

امشب دلم می خوام تا فردا می بنوشم من  
 زيبا ترين جامه هايم را بپوشم من
با شوق بی حد باغچه هامون رو صفا دادم
امشب تا می شد گل تو گلدونا جا دادم
بعد از جدايی ها آن بی وفايی ها فردا تو می آيی فردا تو می آيی
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها فردا تو می آيی فردا تو می آيی
از خونه ما نا اميدی ها سفر کرده
گويا دعا های من خسته اثر کرده
من لحظه ها را می شمارم تا رسد فردا
آن لحظه ی خوب در آغوشت کشيدن را
بعد از جدايی ها آن بی وفايی ها فردا تو می آيی فردا تو می آيی
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها فردا تو می آيی فردا تو می آيی

 

 

 

 

داشتم فراموشت مي کردم اما دوباره ديدمت تو غم ها غوطه ور شدم چرا؟
داشتم فراموشت مي کردم اماتا صدات رسيد به گوش من شکستم بي صدا چرا؟
داشتي مي رفتي از خيال من خزوني بود بهار من ديدم تو رو خزونم جوون گرفت
تو قلب سرد و ساکتم دوباره با نگاه گرم و بي ريا و عاشق زبون گرفت
چرا دوباره اومدي صدا رو جوون دادي گل بهارو زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خسته مو دوباره دوختي آخر ستاره حسرتم بي اندازه شد
يا راحتم کن و واسه هميشه اين دلو بکن ز ريشه از خيال سرد من برو
يا باغبون شو وبهارو باز نشون بده گلا رو تو وجود خسته ام برو...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 0:13  توسط امید  | 

خسته ام ... خسته از دل تنگی های تو .. خسته از این فاصله ها...خسته ام .

سلام .

امید مهربون من !

تو کجایی؟

محدثه راست میگه؟! اره؟ کجای که جواب سوالام روو بدی؟ کجایی؟ میگه من دنبال تو ام اره؟

راس میگه .... پس کجای امید زندگی من!

خدایا!!!

 

چرا همه می بیننت ولی من نه ... چرا ؟!

می خوام فکر کنم که دوستم نداری ولی اینگاری دارم با خودم لج می کنم .

میفهمی امیدم؟

 

 

امید من !

کجایی؟

من این همه توی فکر  تو ام تو چی؟

لابدتو ام مثل من با یک دیگه می گردی ... اره؟ می گردی؟

 

منتظر نباش كه شبي بشنوي

از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام

! كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم

 يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم

 توقعي از تو ندارم ! اگر دوست نداري ، در همان دامنه ي دور دريا بمان

 هر جور تو راحتي ! باران زده ي من 

همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري

براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست

 من كه اين جا كاري نمي كنم

 فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم

 همين 

اين كار هم كه نور نمي خواهد

مي دانم كه به حرفهايم مي خندي ! حالا هنوز

                     

 

 

 

 

نمي دانم محبت را بر چه كاغذي بنويسم كه پاره نشود

برچه گلي بنويسم كه پرپر نشود

برچه ديواري بنويسم كه پاك نشود

 بر چه آبي بنويسم كه هرگز گل آلود نشود

وسر انجام بر چه قلبي بنويسم

كه هرگز سنگ نشود

 

 

 

 

امیدم ....

اومدم این جا فقط و فقط به خاطر تو .... اومید قشنگم ؟!!

امید جوونم!

دل تنگتم ... نمی دونی چی همه توی دانشگاه دنبال تو می گشتم .

اره محدثه میگه من دارم اشتباه میکنم الکی به خودم گرفتم . کجایی؟ بگو راس میگه ؟ بگو دیگه .

من دارم خیال می کنم .فکر می کنک که از من خوشش می اد .می فهمم .نه... سعی میکنم که بفههمم در ک کنم      سعی میکنم .خیلی سعی میکنم تا اخرین توانم .

 

 

 

 

تقدیم به امید مهربانم

دست نوشته هایم برای تو....

دلم تنگ شده واسه یه خواب آرووم ... خوابی که اول وآخرش خیال تو نباشه

یادتونباشه ...خوابی که تو آره خودخودت، تو اون خواب باهام باشی نه

فکروخیالت نه یادت نه خاطراتت...خوابی که وقتی اومد آروم شه دلم ...

خوابی که توعمقش که رفتم پردغدغه نباشه خیالم ...خوابی که بااومدنش

غم نکاره تودلم ...خوابی که بااومدنش بیداری روبهش ترجیح ندم...خوابی که

منو از خواب باچشم گریون نپرونه... خوابی که بایادآوردنش تو بیداری،

اشکمام سرازیر نشه...خوابی که خیال باتوبودن برام تداعی نشه...خوابی

که اجازه  یه باردیگه با تو بودنو بهم بده....خوابی که حرفی ازدوست داشتن

و عشق یه طرفه نباشه... خوابی که تابه چشام اومد هوای ابری اونو بارونی

نکنه...خوابی که تلخی بی تو بودنو به یادم نیاره...خوابی که چشام بی

قراراومدنش باشه...خوابی که باعث نشه حسرت یه نگاهت تو دلم

بمونه...خوابی که حکایت دلتنگیامو برات بگه ... خوابی که باور تنهایی

ودوریت واسم راحت شه...خوابی که تعبیرش برگشتن تو باشه...خوابی که

فاصله ای بین من و تو نباشه...خوابی که تو اوون دیگه دلداده گی ام بی

جواب نمونه...  خوابی که روحمو به عرش آسمونا ببره ...خوابی که وجودمو

به عمق دریا ببره...خوابی که منو باخودش جایی که تو باشی ببره

اگه قراره بیای واقعاًبیانه توخواب وخیالم بذارباورکنم بیدارم توروخدانذاردیگه

باچشم گریون بخوابم وخوابی که تواوون بفهمی چقدردوستت داشتم ودارم

وخواهم داشت واسه همینم دلم نیوومد بهت بگم واسه خاطر دلم بمون اما

بدون هنوزم چشام بی قرار اوومدنتن  ..... 

 

 

دلم خیلی گرفته

نمیدونم چرا ولی احساس خوبی ندارم.

دلم میخواد  از این جا فرار کنم و برم یه جای دور ....

جایی که هیج کس من رو نشناسه......هیچ کس نباشه...سکوت و سکوت و سکون....

دلم می خواست کسی پیدا بشه و طاقت شنیدن این همه درد رو داشته باشه.....

این همه فکر واسه یه ذهن کوچیک....این همه درد ......این همه کلمه ی نگفته........

این همه سکوت.......................

 

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مرا ميخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی!

دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،

همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا
 
می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ،
 
همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند !

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و

تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود!

دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند!

دوستت دارم همچو باران ! بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد !

دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !

دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری!

دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز
 
دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!

دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی
 
و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی!

دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا با من بمانی !

دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!

دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و

خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!

دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!

دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی!

دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی

ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم!

مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!

نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب

يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!

نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!

نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد!

دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی!

دوستت دارم چون زمانی كه دفتر عشق را می گشايی و ميخوانی با خواندن نوشته

هايم اشك از چشمانت سرازير می شود!

 

 

 

امیدم ! خدا نگهدارت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 16:3  توسط امید  | 

برا دیدنت هولم ، اخه دانشگاه داره شروع میشه .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:12  توسط امید  | 

تنهام .............

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:7  توسط امید  | 

عنوان می خوادچیکار؟دل تنها یه عنوانه خودش هویداست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 5:11  توسط امید  | 

خیلی دلم گرفته .جایی به جز این جا ندارم .می فهمی؟؟

هیچ کس نمی دونه .... هیچ کس نمی فهمه .

خیلی خسته ام .

می فهمی .

الان یه علامت می زنم رویدستم که تا دو روز هیچ خبری از من نشه .

هیچی .

حداقل یه روز .اگه از اونم خبری نشد .روز بعد بی خیالش می شم .

 

خیلی دلم گرفته.......................

 

 

خدایا! خدای مهربونم! خدای قشنگم ! کجایی؟ کجایی که تنهایی اتاقم رو از وجودت پر کنی .

خدایا! بزار حس کنم که این جایی پیش من .من همون محبوبه ی کوچولو م که همیشه معتقد بوده که یه فرشته تو براش فرستادی که حرفاش روو گوش می ده . غافل از این که فرشته نبود .خدایا  خود تو بودی خدا جونم .خوده خودت خدای مهربونم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:47  توسط امید  | 

امیدم دلم برا تنگه گلم .

 

 

 

                                              Image hosting by TinyPic

 

                                                    Image hosting by TinyPic

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 23:31  توسط امید  | 

امیدم دلم برا تنگه گلم .

 

 

 

                                              Image hosting by TinyPic

 

                                                    Image hosting by TinyPic

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 23:31  توسط امید  | 

عربی

 

این دخمله خیلی نازه .....................

                                               

البته می دونی و می دونم که به من نمی رسه .. مگه نه؟!

حالا این و داشته باش و حال کن و غیرتی شوو .

 

                                           

 

به به .... چه رگهای غیرته خوش رنگی

فقط تو امید .... فقط تو .

فقط می خوام عکس دخما بزارم کیف کنی امیدم .

 

            

 

 

                                 Ta ra neh ha

 

 

                   

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:51  توسط امید  |